Feed on
نوشته ها
دیدگاه‌ها

سرگذشت ملایر.

 

.

یاد آن دهکدهً سبز بخیر .

سرگذشت ملایر .

سرگذشت ملایر به روایت آقای حسینعلی گهری

 

همانطور که می دانید ملایر و مردم آن از بازماندگان مادها هستند و به علت وجود جلگه حاصلخیز حوزه رودخانه،

از شازند تا شوشاب محل اسکان قبایل مختلف آن بوده است.

 مادها پس از تسخیرشهر هگمتانه به سمت بیرون آن پناه برده و به قبائل مختلف منشعب می شوند. 

 از جمله ایل کرد و لر که هردو ریشه مشترک داشته و زبانهای فعلی آنها موید این ادعاست که بازمانده یک زبان هستند و هر دو ریشه پهلوی دارند. 

پس از کشته شدن نادرشاه افشار ،کریم خان زند که یکی از سرداران اعظم او بود به پادشاهی رسید.

قوم زندیه از ملایر به شیراز مهاجرت کرد و پس از به قدرت رسیدن قاجار مجبور شد از شیراز به ملایر باز گردد.

 طایفه زند در چندین نقطه از این جلگه پراکنده می شوند بطور مثال شریف آباد، پری و زنگنه، کمازان و مانیزان.

 قوم زند قبل ازرسیدن به قدرت در جنگ های دیگری رشادت خود را به اثبات رسانده بودند مثل جنگ با عثمانی و افغان ها.

 از این رو سران قاجار برای جلوگیری از شورش مجدد طایفه زند سعی در کنترل آنها می نمایند.

فتحعلی شاه قاجار، (دولتشاه) شاهزاده قجر را والی کرمانشاه کرد و دولتشاه در ملایر اقدام به تاسیس دارالحکومه نمود.

 بدین وسیله ایل زند تحت نظر قرار گرفتند و ملایر نام دولت آباد به خود گرفت. این زمان مقارن است با سال ۱۲۲۴ هجری شمسیی .

فتحعلی شاه قاجار هشت تن از دختران سران ایل زند را در حرمسرای خود داشت.

 یکی از آنها مریم بیگم دختر شیخعلیخان زند زنگنه، سردار بزرگ کریمخان بود.

 فتحعلی شاه از مریم بیگم پسری به نام شیخ علی میرزا ) شیخ الملوک) داشت که او را همراه کارداران و ملازمان به سمت ملایر روانه

 داشت تا به عنوان حاکم ملایر در شهر تازه تاسیس مستقر گردد. 

پس از او سیف الدوله فرزند عضدالسطان پسر بزرگ فتحعلیشاه حاکم همدان،لرستان و ملایرشد. 

 و این زمان حکومت او مقارن است با سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار.

طایفه های ملایر را می توان به سه دسته تقسیم کرد دسته اول قبل از ورود شیخ الملوک هستند

که ازآنها میتوان زندیه،سلیمانی ،شاملو،ترکمان ،شیرعلیخان،حاج جعفرخان و مردم دهکده چوبین نام برد.

دسته دوم همزمان با ورود خاندان عضدی قاجار در ملایر سکنی گزیدند.

 مانند خاندان مصدقی، ناظمی و تاج بخش….

دسته سوم پس از پس از شکل گیری ملایر بتدریج از شهرهای اطراف وارد شدند مانند فتاحی،میرشاهی، خوانساری ،میرکمالی، کشاورزیان، کتیرایی، مدنی ، رضوی و محمدی، فراهانی و بحرینی. مبداء شهرهای آنها نهاوند،تویسرکان و اصفهان ،فراهان و خوانسارو کشور بحرین بود. 

شیخ الملوک اقدام به تاسیس مسجد جامع و بازار می نماید.

 مسجد شیخ الملوک داری معماری مشابه مساجد همدوره خود بوده است.

این مسجد بسیار شبیه مسجد جامع همدان و بروجرد بوده و دارای دو حیات و

تک مناره ای بود. مسجد جنب بازار واقع شده و رونق متقابلی بین این دو بنا وجود داشت . 

دولت آباد قدیم در اصل هسته اصلی شهر ملایر بوده و تو سط یک دیوار سرتاسری محصور می گشت.

 این دیوار دارای یک در بزرگ بود که از جنس سنگ بود و به آن دروازه سنگی گفته می شد،  نام دیگراین در ورودی دروازه عباسی بود.

 دیوار شهر از پشت محله دولت آباد شروع می شد و تا خیابان امیرکبیر فعلی و انتهای خیبان بروجرد ادامه داشت.

 قلعه سیفیه خارج از این دیوار بود و خود دارای حصاری جداگانه بود.

 در این منطقه سیف الدوله مجموعه ای کامل از نظر خدمات و امکانات بوجود آورد.

 او در قلعه سیفیه (پارک) بیمارستان، مدرسه، مسجد و جایگاه قشون و غیره بوجود آورد.

 به این ترتیب سیفیه یک عمارت کاملاً مستقل بود . 

  

باغ های زیبا اساس شهر ملایر

ملایر در روزگاران قدیم دارای نه باغ بود.

 یکی از این باغ ها، باغ بهشت آیین نام داشت که درون آن برجی به نام برج گوهرالملوک وجود داشت.

 باغ بهشت آیین در مدخل ورودی شهر آن زمان قرار داشت. این باغ در سال ۱۳۱۸ تخریب می شود.

باغ دوم باغات موده نام داشت که به چهل کلید نیز معروف بوده است.

 این باغات از نزدیک ازناو فعلی تا بلوار خیابان اراک فعلی امتداد داشت.

این باغ دارای چهل مالک بوده که بصورت مشاع از قنات موده استفاده می کردند .

باغ سوم به نام باغ شاه مشهور بود.این باغ در محدوده بین خیابان عارف فعلی تا محله جعفر آباد واقع شده بود.

 خاندان بیگلر بیگی در این باغ ساکن بودند.درون این باغ عمارتهایی وجود داشت و از قنات جعفرآباد مشروب می شد. امیرحمزه شوشابی بزرگ این خاندان بود که خود فردی دلیر و جنگ آور بود. بعدها نام این خانواده به رزم آرا

تغییر یافت.در زمان جنگ بین الملل دوم ارتش ایران در این باغ مستقر شد و از این رو به باغ شاه معروف شد .

باغ چهارم،باغ سرتیپ نام داشت.

محدوده این باغ از دبیرستان شریعتی فعلی تا تکیه ابوالفضل بود. درون آن یک یخچال طبیعی و خندق قرار داشت .

باغ پنجم، باغ کاظم خانی نام داشته است.

محدوده این باغ از خیابان زرینی تا خیابان فخریه بوده است.

 در این باغ طایفه تاجبخش سکونت داشته اند. قسمتی از این باغ توسط سیف الدوله تصاحب شده بود .

باغ ششم، باغ میرفتاح بوده است.

 این باغ از محله جعفرآباد تا قریه نامیله امتداد داشته است.

در این باغ یک عمارت بزرگ و زیبا با گچ بری های کم نظیر وجود داشته.

 این عمارت از محله زورآباد تا بازار مهدی خان ادامه داشته است.

 در ایام محرم و صفر مراسم باشکوه عزاداری و تعزیه در آن رواج داشته است.

یخچال میرفتاح که هنوز پابرجاست در این محدوده است.

 در ایام برج خرداد در این باغ از گل های سرخ حاشیه باغات انگوری گلاب گیری به عمل می آمده است.

 آب این باغات از بند می آباد که بر بستر رودخانه حرم آباد واقع شده بود تامین می شد .

باغ هفتم بهارستان نام داشته است.

 این باغ از خیابان سعدی تا اداره پست فعلی امتداد داشته است.

 سرای لطفعلیان نیز در این محدوده بوده است

باغ هشتم باغ گلستان بود است.

این باغ از ابتدا خیابان سعدی تا اواسط بلوار قائم مقام فعلی امتداد داشته است.

باغ بنفشه که جزء باغ سیفیه بوده است از خیابان دکتر اقبال تا بالای باغ ظهیریه امتداد داشته است.

 امیر موید در روزهای ۱۷،۱۸ و ۱۹ اردیبهشت جشن گل یاس را در این باغ برگزار می کرد.این جشن در سه روز برپا می شد.

 روز اول مخصوص بزرگان شهر و دیوان سالاران بود.

روز دوم مخصوص مردم بی بضاعت و روز سوم مخصوص ملازمان و رعایا خود باغ سیفیه بود.

 در این جشن ها خواننده ها و نوازندگانی از شهرهای دیگر حضور می یافتند مثل مرحوم تاج اصفهانی استاد آواز و مرحوم حنانه استاد به نام آهنگسازی .

 

اولین مدارس ملایر

اولین مدرسه اسدیه نام داشت. این مدرسه توسط شخص اسدالله خان پایه گذاری شد. در این مدرسه ابتدا فرزندان اعیان و اشراف شهر تحصیل می کردند.

این مدرسه به سبک امروزی توسط زیگلر مبلغ مذهبی آمریکایی اداره می شد. از این رو به آن مدرسه ایران و امریکا نیز گفته می شد.

دانش آموزان دوران ابتدایی را در این مدرسه می گذراندند و سپس به مدرسه آمریکایی های همدان می رفتند و سه سال اول دبیرستان راآنجا به پایان می بردند.

پس از آنجا به دبیرستان ایران و آمریکا (دبیرستان شبانه روزی البرز) در تهران میرفتند و سه سال پایانی را در آنجا سپری می کردند.

مدرسه بعدی، مدرسه سلطانی نام داشت و در کوچه مساحی و سپس در میدان زندیه واقع شده بود.

 مدرسه دیگر ، مدرسه رازی نام داشته است و حدود سال ۱۳۱۴ درساختمان ابوالقاسم خان شیرازی برقرار شده بود.

این مدرسه در خیابان شهید مصطفی خمینی فعلی واقع شده بود.

 این مدرسه چهار کلاسه بوده است.

 پس از این مدارس دبستان دیگری ساخته شد که معروف به مدرسه نو بنیاد بود، این مدرسه بعدها به رهنما تغییر نام یافت.

 محل آن درخیابان بروجرد بوده است. در این مدارس افراد زیادی تحصیل کردند و به درجات عالی رسیدند. مقوله علم و فرهنگ در ملایر بسیار مورد توجه بود و از اهمیت خاصی برخوردار بوده است .

حمام های عمومی ملایر

در آن زمان حمام هایی زیبا و جالب نیز در محلات وجود داشته است.

حمام شیخ الملوک در بازار مسگرها قرار داشته است.

حمام دیگر حمام اسدالله خانی نام داشت که در بازار مهرعلی واقع گردیده بود و از قنات دولت آباد استفاده می کرد.

حمام دیگری در امتداد قنات دولت آباد وجود داشته که معروف به حمام عقیل بوده است.

حمام بعدی میرفتاح نام داشت که از قنات بهارستان آبگیری می کرده است.

 حمام حاج جعفرخان وزیری در محله زورآباد واقع شده بود و از قنات جعفرآباد بهره مند بوده است.  

حمام سرتیپ نیز در پشت تکیه ابوالفضل قرار داشته است.

حمام سیفیه نیز برای استفاده خاندان سیفیه و ملازمان و پیشکاران آنها ساخته شده دارای زیبایهای درخورتوجه بوده است.

 حمام بلور یا سرچشمه توسط خاندان ایمانی احداث شده است. این حمام در فهرست آثار میراث فرهنگی قرار دارد اما توجه زیادی به آن نمی شود و نیازمند تعمیر و بازسازی است .

 

قنوات شاهرگ های حیات ملایر

در روزگاران قدیم هرجاکه آب بود حیات نیز بود.

 ملایر نیز که تقریباً شهری کم آب است مردمان آن برای آب احترام زیادی قائل

بودند و ارزش آن را می دانستند. 

 از همان ابتدای تاسیس شهر مقنی هایی از یزد توسط سیف الدوله برای حفر قنات به شهر آمدند. قنات هایی در مکان ها و آبادی های مختلف حفرشدند. 

 قنات های حاشیه شهر که در زیرکوه سرده بودند آب مروارنام داشتند.

 قنات دیگر که در قسمت شرقی شهر مظهر آن وجود داشت موده نام داشته است 

 که پس از حفر چاههای عمیق در روستای ازناو خشکید.

 بر روی آن یک آسیاب سنگی نیز قرار داشته است.

 قنات کاظم آباد نیز دارای آب زیادی بوده و مظهر آن در باغ حکیم در خیابان زرینی قرار داشته است.

 این قنات باغ سرتیپ و یخچال را مشروب می کرده است.

 قنات جعفرآباد سرمنشاء آن در زیر کوه سرده بوده و در راه خود سرای لطفعلیان، محله جعفرآباد و زورآباد را آبیاری می کرده است.

 قنات دیگری در محله زور آباد وجود داشته است که باغ میرفتاح را آبرسانی می کرده است .

 

 

یخچال ها و آب انبارهای ملایر

از آنجا که ملایر تابستان های گرم و خشکی دارد همواره مردم نیاز به آب تازه و خنک داشتند.

در ملایر قدیم به علت وجود قنات های پر آب در نزدیکی آنها نیز یخچال های طبیعی می ساختند.

در فصل زمستان آبگیری می شدند و یخ های قطوری در اثر سرما تولید می شد ودرون انبارهای سرپوشیده ، زیر کاه نگهداری می شدند.

این یخ ها در فصل گرم تابستان به مردم عرضه می شد.

 یخچال موده، میرفتاح، امیرسرتیپ، حاج جهان شاد،یخچال خوانساری در ابتدای باغ گلستان در آن زمان برای تولید یخ استفاده می شدند.

آب انبارهای آن روز شهر ملایر عبارت بودند از آب انبار فخرالحاجیه جنب مدرسه فخریه، آب انبار مصدقی در ابتدای محله زورآباد، آب انبار واقع در خیابان خیام امروزی متعلق به خاندان امیرمدنی .

 

 

اولین نشانه های دنیای مدرن در ملایر

اولین خودرو توسط امیر موید وارد ملایر گشت.

 سپس دیگر خوانین مثل فرهنگ، ظهیری، رضوی اقدام به خرید خودرو یا اُتل دودی نمودند.

اولین سینما دائمی در ملایر معروف به سینما فرهمند بود که در حدود سالهای ۱۳۳۲ پایه گذاری شد.

قبل از آن در محل دبیرستان شریعتی یک سینمای سیار اقدام به پخش فیلم در شبهای متوالی می کرد.

اولین نیروگاه برق که معروف به کارخانه برق بود در خیابان شهید طلوعی

(برق پایین( احداث شد.

 نام این شرکت خرم فال بود و پایه گذاران آن شرکت اشخاصی به نام خسروی،رضوی، مدنی، فولادی، … ، لسان، بودند.

خسروی کارخانه یخسازی به شکل امروز را نیز پایه گذاری کرده بود.

 مستر زیگلر(میسیونر:مبلغ مذهبی کاتولیک) نیز طرح کارخانه نساجی را در ملایر پیاده کرده بود.

 در آن روزگار در اراضی ملایر کشت پنبه بسیار رواج داشت بطوری که گندم وجو بعد از پنبه رتبه های بعدی را تشکیل می دادند.

 این کارخانه در خیابان بروجرد و اقع شده است.

در زمان جنگ دوم در اثر قحطی مردم بجای پنبه گندم کاشتند و دیگر کشت پنبه از رواج افتاد و کارخانه نساجی از رونق افتاد .

 

یاد آن دهکهً سبز بخیر ، که در آن کوچهً احساسی بود

گیوه دوزی.

گیوه دوزی جزئی از صنایع دستی رو به نابودی شمرده می شود  یکی از قدیمی های این کار در ملایر حاج قربان رنجبری می باشد در چهار سوق اصلی بازار مغازه دارد و هنوز هم که هنوز است به کار بافت و دوخت گیوه مشغول است.گیوه به علت بافت نخی و درز های بین بافت رویه کفش مانع ایجاد بوی بد پا می شود ..

برف .

.

malayer

.

خوش آن زمان که دلم اهل این حواتی بود  :  هوای خا طرم آن روز ها چه عالی بود .

خوش آن زمان که دلم اهل این حواتی بود : هوای خا طرم آن روز ها چه عالی بود .

روز پدر گرامی باد.

.ali3

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

هم آدم و هم شیث هم ایوب و هم ادریس

هم یوسف و هم یونس وهم هود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس

هم صالح پیغمبر و داوود، علی بود

در ظلمت ظلمات به سرچشمه حیوان

هم مرشد و هم راهبر خضر، علی بود

داود که میساخت زره با سر انگشت

استاد زره ساز به داود، علی بود

مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد

در قبله محمد بد و مقصود، علی بود

آن عارف سجاد که خاک درش از قدر

بر کنگره عرش بیفزود، علی بود

هم اول هم آخر و هم ظاهر و باطن هم

عابد و هم معبد و معبود، علی بود

وجهی که بیان کرد خداوند در الحمد

آن وجه بیان کرد و بفرمود، علی بود

عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت

آن نطق و فصاحت که در او بود، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی

آن یار که او نفس نبی بود، علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت

در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم

از روی یقین در همه موجود، علی بود

خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود

آن نور خدایی که بر او بود، علی بود

آن شاه سرافراز که اندر شب معراج

با احمد مختار یکی بود، علی بود

سر ّ دو جهان پرتوی انوار الهی از

عرش به فرش آمد و بنمود، علی بود

آنجا که جوی شرک نماید به حقیقت

آن عارف و آن عابد و معبود، علی بود

جبریل که آمد زبر خالق بی چون

در پیش محمد شد و مقصود، علی بود

آنجا که دویی شرک بود در ره توحید

میدان که یکی بود که مسجود، علی بود

محمود نبودند مر آنها که ندیند

کاندر ره دین احمد و محمود، علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستود، علی بود

این کفر نباشد، سخن کفر نه اینست

تا هست علی باشد و تا بود، علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعهء خیبر

برکند به یک حمله و بگشود، علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام

تا کار نشد راست نیاسود، علی بود

آن شیر دلاور که برای طمع نفس

بر خوان جهان پنجه نیالود، علی بود

هارون ولایت ز پس موسی عمران

بالله که علی بود علی بود، علی بود

این یک دو سه بیتی که بگفتم به معما

حقا که مراد من و مقصود، علی بود

سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان

شمس الحق تبریر که بنمود، علی بود

شعر از مولانا

حافظ.

آسمان  آبی  شعر
آسمان آبی شعر

.

حافظ

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوز جگر بر دل ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه ی چشمم

سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمری ست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

حکم قهرمانی.

                   حکم ِ قهرمانی                      

سازمان تربیت بدنی                              فدراسیون ورزش های همگانی

       

نظر به اینکه آقای شکرالته جعفری از استان همدان  در مسابقات سراسری دو ِ بزرگسالان ( ۳۵ سال به بالا )

 

که در تاریخ ۲۴/۲/۸۹  در کر مان برگزار گردیده    شرکت و در مسافت ۱۰ کیلومتر  مقام سوم    این دوره  

را کسب نمو ده اند   ،  لذا به دریافت این حکم و مدال مربوطه نا ْل می گردند.

روز معلّم.

 

روز معلّم گرامی با.
روز معلّم گرامی. 

پجاه سال ، بیش

 

پجاه سال ، بیش  

 

یکروز با محبت ِ خود دست ِ من فشرد  

 

همراه ِ خویش بُرد  

 

در راه ِ مدرسه ، درس ِ حساب داد  

 

یک تا به ده شمرد  

 

در لوح ِ من نگاشت ، در ذهن من سپُرد. 

 

سیمای ِ با صلابتش از یاد ِ کودکی  

 

کی می توان ستُرد  

 

 

ماندم بخواب ِ غفلت ِ پنجاه ساله ای  

 

وان واژه های ِ تُرد  

 

با نقد ِ کودکی ِ من ، استاد می شدند 

 

استاد ِ پیر مُرد  

 

 

آئینه ای شکست که آموزگار بود  

 

و در آئینه های ِ خُرد

 

 

بار ِ دگر ، تداعی ِ پژواک گونه ای  

 

یک تا به ده شمُرد

 

، یک تا به ده شمُرد

 

 یک تا به ده شمُرد

 

بخاطر گلها.

.

ملایری های مقیم مرکز

ملایری های مقیم مرکز

.تورا بخاطر گلها

تورا بجای همهً کسانی که نشناخته ام

دوست می دارم

تو را بجای همهً روزگارانی که نمی زیسته ام

 دوست می دارم

برای خاطر نان گرم و برفی که آب می شود

و برای خاطر نخستین گلها

تو را بخاطر دوست داشتن

دوست دارم

تورا بجای همهً کسانی که دوست ندارم

دوست دارم

پل الوار

 

قهرمان ملایری.

.
.

« نوشته‌های پیشین